X
تبلیغات
بدون شرح

بدون شرح

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

بكوشيم تا آسماني شويم

هیچ موجودی به اندازه زمین آدم نخورده،                                                                                                                                     
اگر باور ندارید به دهان سیری ناپذیر زمین نگاه کنید ،                                    
به جایی که به آن میگن قبرستان .



 با اینحال بشر بجای آسمان ،                                                                        
 به این آدمخوار بزرگ دل میبندند                                                            
به زمین...

افسوس و صد افسوس !!!

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 13:57 ] [ منا ] [ ]
هرگز کسی را قضاوت نکني(حتما بخونید خیلی جالبه)
پس از رسيدن يک تماس تلفنی برای يک عمل جراحی اورژانسی، پزشک با عجله راهی بيمارستان شد , او پس از اينکه جواب تلفن را داد، بلافاصله لباسهايش را عوض کرد و مستقيم وارد بخش جراحی شد .

او پدر پسر را ديد که در راهرو می رفت و می آمد و منتظر دکتر بود. به محض ديدن دکتر، پدر داد زد: چرا اينقدر طول کشيد تا بيايی؟ مگر نميدانی زندگی پسر من در خطر است؟ مگر تو احساس مسئوليت نداری؟

پزشک لبخندی زد و گفت: "متأسفم، من در بیمارستان نبودم و پس از دريافت تماس تلفنی، هرچه سريعتر خودم را رساندم و اکنون، اميدوارم شما آرام باشيد تا من بتوانم کارم را انجام دهم ,,,


ادامه مطلب
[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 13:51 ] [ منا ] [ ]
فاصله زندگی و مرگ...

تولد انسان روشن شدن کبریتی است

و

مرگش خاموشی آن!

بنگر در این فاصله چه کردی؟!!

گرما بخشیدی...؟!

یا

سوزاندی..

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 13:15 ] [ منا ] [ ]
...

خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که:

دنیایشان را برای دین شان میفروشند،

نه دین شان را برای دنیایشان                                                                                                            
     دکتر علی شریعتی

[ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 13:13 ] [ منا ] [ ]
تسلیت ای علی
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.

خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.

نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است.

[ جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ] [ 19:51 ] [ منا ] [ ]
نتيجه ازدواج هاي خياباني!

خب مگه چه اشکال داره؟

آخه ما توی خیابون همدیگه رو دیدیم.

به خدا چشمش پاکه!

دنبال دختر مردم نمیره!

سر به زیره!

اولین باری که با هم توی پارک قرار داشتیم حسابی تیپ زده بودم!راستش موهام رو هم از اون گیره رنگی های خوشگل زده بودم با یه روسری قرمز.

همون اول حس کردم که خوشش اومد!چیزی نگفت ولی از نگاهش فهمیدم از مدل موهام خوشش اومده!

الان یک سال از ازدواجمون میگذره!چند وقته خیلی بهش مشکوکم!به حرف زدنش،تلفن هاش،موبایلش و...

دور از من تلفن جواب میده.همه موبایلش رو رمز دار کرده!از همه مهم تر!مثل زمان دوستی مون بهم محبت نمیکنه....انگار از چشمش افتادم!

نکنه یه زن دیگه گرفته؟نکنه براش تکراری شدم؟نکنه دیگه از من خوشش نمیاد؟نکنه...

دیشب همه چیز رو برام گفت.گفت میخوام طلاقت بدم.وقتی علتش رو پرسیدم خیلی راحت جواب داد:توی محل کارم خانم فلانی،خیلی از تو خوشگل تره!هم چشم هاش هم اندامش.تازه رنگ رژ لبش رو ندیدی!حتی مدل موهاش هم از اولین روز دیدارم با تو قشنگتره!

این ها رو که میگفت من فقط اشک میریختم!راستش کار دیگه ای نمی تونستم بکنم!

الان فقط پشیمونم و دارم عواقب اشتباهاتم رو پس میدم...

[ سه شنبه ششم فروردین 1392 ] [ 22:29 ] [ منا ] [ ]
فاطمه....

افسران - تقدیم به مادر خوبی ها...

[ سه شنبه ششم فروردین 1392 ] [ 21:48 ] [ منا ] [ ]
آخرین مد...
نمی دانید چه لذتی دارد وقتی سیاهی چادرم

دل مردهایی که چشمشان به دنبال خوش‏رنگ ‏ترين زن‏هاست را مى ‏زند.
نمى ‏دانيد چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى مى ‏شوم و مى ‏پرسم:
آقا! اينا قيمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى ‏دهد؛
دوباره مى ‏پرسم: آقا! اينا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش ‏كرده زن ديگرى
است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمى‏ بيند. باز هم سؤالم بى‏ جواب
مى‏ ماند ومن،خوشحال، از مغازه بيرون مى‏ آيم.
نمى‏ دانيد چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مى‏ آيند تا لذت ببرند،
ذره‏اى به تو محل نمى ‏گذارند.
نمى دانيد؛ واقعاً نمى ‏دانيد چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خيابان قدم
مى ‏زنيد؛در حالى كه دغدغه اين را نداريد
كه شايد گوشه اى از زيبايى‏ هایتان، پاك شده باشد و مجبور نيستيد خود را با
دلهره،به نزديك‏ترين محل امن برسانيد تا هر چه زودتر، زيبايى خود را
كنترل كنيد؛
زيبايى از دست رفته‏ تان را به صورتتان باز گردانيد و خود را جبران كنيد.
نمى‏ دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و...
راه مى‏ رويد و صد قافله دل كثيف، همراه شما نيست.
نمى‏ دانيدچه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان
شهرتان نيستيد.
نمى‏ دانيد چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهى ‏گيرى شيطان براى به دام انداختن
مردان شهرنيستيد.
نمى‏ دانيد چه لذتى دارد وقتى مى ‏بينى كه مى ‏توانى
اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را.
نمى ‏دانيد چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مى ‏رويد؛
در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد.
نمى ‏دانيد؛ واقعاً نمى‏ دانيد چه لذتى دارد اين حجاب!
خدايا! لذتم مدام باد.
و بدان که آخرین مد، پارچه ای یک دست سفید و بدون طرح به نام کفن است...
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 19:57 ] [ منا ] [ ]
زانوی ادب...
دخترک رو به من کرد و گفت:آقا واقعا ؟!

گفتم:ببخشید چی واقعا ؟!

گفت: واقعا شما بچه بسیجی ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد !
گفتم: بله

گفت: اگه آره ، پس چرا پسرایی که از ما ها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند ، محو ما میشن ،

ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید

فقط سر پایین میندازید و رد میشید!

گفتم: آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه !

گفت:کمه ؟ ببخشید متوجه نمیشم ؟

گفتم: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا(س) باید زانو زد

حقاکه سرپایین انداختن کمه آره تو راست میگی …..
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 19:44 ] [ منا ] [ ]
چه می شود گفت از این همه بی حیایی...
دختری با ظاهری ساده از خیابان گذشت

که پسری در پیاده رو به او گفت :

چطوری سیبیلو .

دختر خونسرد تبسمی کرد و جواب داد :

وقتی تو ابرو بر میداری و مو رنگ میکنی و گوشواره میندازی

من سیبیل میزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نداشته باشه
[ دوشنبه پنجم فروردین 1392 ] [ 19:37 ] [ منا ] [ ]
واقعا بی حجابی ارزش این همه مکافات رو داره؟
رسول خدا (صلي الله عليه وآله) : كسي كه چشمش را از حرام پركند خداوند روز قيامت چشمش را از آتش پر مي نمايد. (وسائل الشيعه،جلد14،ص142)

در حديث معراج از رسول خدا(ص) نقل است كه فرمودند: يا علي! شبي كه مرا به آسمان(معراج) بردند،زناني چند از امت خود را در عذاب شديد ديدم،پس از شدت عذاب آن ها گريستم.... . زني را ديدم كه به موهايش آويخته شده بود ومغز سرش مي جوشيد و آن زني بود كه موي خحودرا از مردان نامحرم نمي پوشانده است....

وزني را ديدم كه به سينه هايش آويخته شده بود وآن زني بود كه از انجام وظايف زناشويي خودداري مي ورزيده است... و زني را ديدم كه گوشت بدن خودرا مي خورد وآتش از زيرش شعله مي كشيد وآن زني بود كه براي مرد (اجنبي) زينت مي كرده است. وزني را ديدم كه گوشت بدن او از جلو عقب با قيچي هاي آتشين پاره پاره مي شد وآن زني بود كه خود رابه مردان (نامحرم)عرضه مي كرده كه به او رغبت كنند...!(عيون اخبار الرضا(ع)،جلد2،ص10)
[ یکشنبه چهارم فروردین 1392 ] [ 20:16 ] [ منا ] [ ]